أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
191
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
اين عبارت مسالك و ممالك است : « و شبورقان روستاست ، و قصبهء آن را كنددرم خوانند » ، ( ص 213 ) كه مىبينيم قصبه را براى روستا آورده است . ياقوت مىگويد : « مقصود فارسيان از رستاق ( معرب روستا ) هر جايى است كه در آن كشتزارها و دهكدههايى باشد و آن را بر شهرها ، امثال بصره و بغداد ، اطلاق نمىكنند . بنا بر اين روستا نزد فارسيان به منزلهء « سواد » است در نزد مردم بغداد » . رك : مقدمهء معجم البلدان ، ليكن بعدها به معنى مطلق دهكده به كار رفته است ، بخصوص در كتب غير جغرافيايى ، چنان كه در اين عبارت گلستان است : « نوشيروان عادل را در شكارگاه صيدى كباب كردند و نمك نبود ، غلامى به روستا رفت تا نمك حاصل كند ( ص 41 ) مصحح قريب » از حاشيهء برهان ، ذيل روستا . طسوج ( معرب تسوى فارسى ) به معنى بخش است . خوره كه معرب آن ، كوره است ، به معنى ولايت ( استان ) است . در مقدمة الادب ، خوره را شهر خرد و شهر و شهرستان ترجمه كرده است ، و اين بهر اعتبار بوده و شايد در آغاز نامگذارى - بجز استعمال آن است در كتب جغرافيايى كه داراى همان معنى ولايت است . پس طسوج ، نام اجزاى روستاست و روستا نام اجزاى خوره و خوره با ولايت هم معنى است . ( 34 ) 12 / 13 : ميشان - در قسمت پايين بستر شرقى دجله ، كه دجلهء زمان ساسانى و زمان ما باشد ، در قرون وسطى ، چنان كه گفتيم ، آبهائى پس زده مىشد و سدى در انتهاى شمالى آن وجود داشت . اين آبهاى پس زده شده را نهر « مذار » مىناميدند . و شش فرسخ طول آن بود و تا شهر عبدسى ( يا : عبداسى ) و مذار كه محل صحيح آنها معلوم نيست ، كشيده مىشد . مذار در زمان فتوحات اسلامى ، شهرى مهم و كرسى ولايت ميسان بود كه آن را دشت ميسان هم مىگفتند . چنين گفتهاند كه مذار تا بصره چهار روز راه فاصله دارد و در آن مسجدى زيبا و مزار « عبد اللّه بن على بن ابى طالب » واقع است . مقبرهء عبد اللّه بن على ، اكنون زيارتگاه است . سرزمينها ، ص 46 ( 35 ) 12 / 17 : ميان گرگان و ايرانشهر - عبارت متن ( ص 199 ) چنين است : « و بين جرجان و ايران شهر » و ظاهرا بايد ارجان و ابر شهر باشد ، چنان كه در ياقوت است ، به نقل دخويه ، ج 3 ، ص 344 ( 36 ) 13 / 1 : درارجان پلى است - دربارهء پل و موميايى ارجان ، رك : مسالك و ممالك ، ص 132 - 133 ، و لسترنج ص 316 . موميايى را نيز به دارابگرد نسبت دادهاند . حدود ، ص 134 و مسالك و ممالك ، ص 135